تبليغاتX
http://www.4shared.com/file/133041251/38317835/SongforEli__www1recitalblogfacom_.html

page rank google پيج رانك گوگل اين وب

khaterate man ba pesar khalam


khaterate man ba pesar khalam

safarnameye mano eshgham

http://iranianuk.com/article.php?id=43942

رو این لینک کلیک کن

وایییییییییی خدای من!

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 18:29 توسط mahsa va ramin| |

هوا بدجور‌ گرفتس ،پاببزو حسابی‌ بارون میاد،دل منم گرفتس...مثل همهٔ ایرونی‌های دیگه

 که تو این فصل ، از سر دلتنگیه ی یارو دیارشون به کوهو دشتو صحرا  میزنن...

کوهو بیابون نمی‌خوام،دلم خونمونو می‌خواد،اتاق بزرگم، با پنجره‌های پهنو عریض،حیاتی

 که فرشش بهار نارنج بود.دلم واسه سگمون سوزی یه ذره شده،چقدر باهاش بازی‌ میکردیم....

دلم واسه بابابزرگم خونه....

منو نادیا (آجی کوچیکم)تازه بهم رسیده بودیم،تازه داشتیم با هم حال میکردیم....

ندا رو بگو که ۲ ماه دیگه فارغ می‌شه...هنوز تو اسم دخملش مونده:). 

واسه داداش محمد م بایستی دیگه کم کم اسین بالا بزنیم ،که انقدر دیگه با رفیقاش نره سینما

البته به قول خودش دوساش (ما که نمی دونیم)

دلم واسه باباییم که تمام ماهیای خلیج فارسو استخراج کرده لک زده...

از مامانیم نگو که دلم واسش غش میره...جدیدنم که حسابی‌ چاقو چله شده ...ولی

عزیزم همیشه خشکله.

دلم واسه یاسرم (دومادمون ) تنگه،واسه کم رو یشو،قرمز شدنشمهربونیش

دلم هوای کنار دریامونو کرده.آخه دریا تقریبا دیگه تو حیاتمون بود(انقدر فاصله کم بود)

تاکسی سوار شدن منو ندا و نادیاوای خدا چقدر شیطونی میکردیم....

یادم میاد به اون موقع هایی که انقدر تو ماشین یواشکی همدیگرو قلقلک

میدادیمو روسریمنو از تو ماشین میکردیم بیرونو ،قایمکی انقدر میخندیدیم،

که وقتی‌ به خونمون میرسیدیم از فرط خنده جون نداشتیم به راننده بگیم همینجا پیاده میشیم.

یادش بخیر زود گذشت....

از راست به چپ:نادیا.ندا.مهسا

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 17:26 توسط mahsa va ramin| |

 

 

شاعر دنیا من اگه بودم

آغاز شعرم با کلام پدرم بود

تشته صحرا من اگه بودم

آب حیاتم توی دست پدرم بود

وای اگه گندم پوست تنم بود

اون که با دستاش منو می کاشت پدرم بود

ریشمو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود

پدر جونه ـ پدر عمره

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23:29 توسط mahsa va ramin| |

 

دلم تنگه....

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:2 توسط mahsa va ramin| |

http://www.youtube.com/watch?v=GMhg4HEFiPU

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:20 توسط mahsa va ramin| |

اين دو تا عكس يادگاري رو هم كه مال دهه چهل يعني حدودا چهل و پنج سال پيش رو ميگذاريم تا لذت ببرين چيزي هم نميگيم كه تصاوير خودش گوياست....

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:12 توسط mahsa va ramin| |

اولین خلبان زن ایرونی که مقامش تکرار نشدنیست....

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:4 توسط mahsa va ramin| |

 

دوست دارم لبالب

می سوزه عشقم از تب

پر می شم از اسم تو (رامین)

هر ثانیه هر شب....

 

dscn0433a.jpg

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:24 توسط mahsa va ramin| |

 

خانواده واژه يي پرمعناست كه اساس و بنيان هر جامعه يي است و ازدواج نخستين سنگ بناي تشكيل خانواده است  و با توجه به همين اصل بنيادي يعني آرامش روان بايد براي رسيدن به ساحل آرام زندگي و بهره مندي از سرچشمه آرامش روان، همسر و همراهي خوب و نيكو را انتخاب كرد تا با تكيه بر يكديگر به كمال لايق و شايسته خويش رسيد.

اما همسران ايده آل و موفق در زندگي همسراني هستند كه مودت و محبت و رحمت و شفقت بين آنها برقرار است.اما نكته بسيار مهم ديگر كه در زندگي و روابط زناشويي همسران موفق حائز اهميت است اين است كه آنان هرگونه بدي و كاستي و ضعف هاي اخلاقي و خطاهاي همديگر را از ديد ديگران به خصوص والدين و اقوام خود پوشش مي دهند و حافظ اسرار يكديگرند و هرگز عيب ها، ضعف ها و كمبودهاي زندگي خود را براي ديگران نقل نمي كنند چراكه مي دانند افشاي عيب و اسرار همسر خيانت تلقي مي شود. همسران موفق نيز با اخلاق و رفتار پسنديده و با احسان و محبت با يكديگر رفتار كرده و هنگام گفت وگو با يكديگر با كلام مودبانه، صميمي و به دور از هرگونه خشم و عصبانيت صحبت مي كنند و همديگر را با نام نيكو صدا كرده و هرگز با لحن تحكم آميز و آمرانه و توهين آميز سخن نمي گويند و توجه دارند صحبت هايشان هرگز جنبه نصيحت و موعظه نداشته باشد و همواره هنگام سخن گفتن حد اعتدال را نگه مي دارند. همچنين آنان سعي مي كنند شنوندگان خوبي باشند چراكه گوش كردن به سخن و كلام ديگري موجب مي شود او در نهايت آرامش خيال احساسات خود را بيان كند. بنابراين اوقات خاصي را در شبانه روز به يكديگر اختصاص داده و با هم به صحبت و گفت وگو مي پردازند و تفاهم و صميميت را بين خود ايجاد مي كنند.

آنان ضمن گفت وگو با يكديگر شادي ها، غم ها و نگراني هاي خود را مطرح كرده و اهداف و نيازهاي خود را با همدلي و تفاهم بيان مي كنند و هنگام گرفتن تصميم هاي مهم زندگي آرامش و آسايش طرف مقابل را در نظر گرفته و به نظر مشترك رسيده و سپس تصميمات خود را اجرا مي كنند. همچنين آنان عزت نفس را در يكديگر تقويت كرده و همواره رفتاري توام با احترام با يكديگر دارند و سعي مي كنند به خصوص در حضور ديگران روابط و مناسبات اجتماعي رفتاري توام با ظرافت و ملايمت داشته باشند. از يكديگر انتظار و توقع بيجا و نامناسب ندارند و يكديگر را شرمسار و خجالت زده نمي كنند، از همسر خود توقعات مناسب و در حد توان داشته و براي رشد و پيشرفت هم تلاش مي كنند، به سلايق و عقايد هم احترام گذاشته و سوءتفاهم هاي زندگي را مابين خود حل مي كنند. همچنين هيچ گاه خود را برتر از ديگري نمي دانند حتي اگر شرايط تحصيلي و شغلي و اجتماعي بالاتري از ديگري داشته باشند. هنگام برخورد با مشكلات به دنبال مقصر و گناهكار نمي گردند و با مشورت و همدلي به فكر راه حل منطقي و اصولي هستند. به تمايزات خود با طرف مقابل به ديده احترام نگريسته و با يكديگر لجاجت و رقابت ندارند و همسر خود را همان گونه كه هست مي پذيرند و روابط خود را بر پايه دوستي و محبت تنظيم مي كنند. در زندگي شخصي دهن بين نبوده و هنگام اظهارنظر و داوري به كسب اطلاعات مستند مي پردازند تا قضاوتي صحيح و منطقي داشته باشند. شركاي موفق در زندگي خانوادگي و تصميم هاي مربوط به سرنوشت و تربيت فرزندان خود مشورت كرده و بهترين شيوه تربيتي را اتخاذ مي كنند و هر يك به تنهايي عمل نمي كنند. با شريك خود همان گونه رفتار مي كنند كه مايلند او با آنها رفتار كند. در برخي از دوران هاي بحراني زندگي كه همسران شان دچار اضطراب و نگراني مي شوند نقش حمايتي داشته و از يكديگر مراقبت مي كنند و هرگز همسر خود را تنها نمي گذارند. همچنين آنان مي دانند بايد براي گفته ها و سخنان يكديگر ارزش قائل شوند و اگر قول مي دهند كاري را انجام دهند سعي مي كنند تا حد امكان و توان خود آن را به مرحله عمل برسانند.

همسران برتر وقت شناس و موقعيت شناس هستند و مي دانند چه هنگام با يكديگر جدي باشند و چه وقت شوخي و مزاح كنند. حريم يكديگر را رعايت مي كنند و از جر و بحث خودداري كرده و به نقش سكوت در زندگي آگاهند چراكه مي دانند سكوت در مناسبات طرفين عشق و رضايت را منتقل مي سازد. همچنين به خوبي به نقش لطافت و آراستگي براي همديگر آگاهند و هميشه سعي مي كنند با بهترين پوشش و لباس و چهره نزد يكديگر حاضر شوند و در مهماني ها و جشن ها با پوشش مناسب و رفتار و كرداري درخور شخصيت آنان حضور پيدا كرده و مايه افتخار و سربلندي يكديگر شوند. به والدين و اقوام هم احترام گذاشته و روزهاي خاصي را براي سر زدن به آنها و ديد و بازديد اختصاص مي دهند. هرچند وقت يك بار به مناسبت هاي مختلف مانند سالگرد ازدواج يا تولد به همسر خود هديه مي دهند و به اين روش كينه ها و كدورت ها را از ميان برداشته و رشته عشق و محبت را مابين خود استوار مي گردانند. همسران برتر با عشق و علاقه براي راحتي همسر و فرزندان خود تلاش كرده و به كسب روزي حلال مي پردازند و همسر خود را از امور مالي و ميزان درآمد خود باخبر ساخته و با يكديگر صرفه جويي و پس انداز كرده و چيزي را از هم پنهان نمي كنند و به يكديگر اعتماد و اطمينان كامل دارند. شركاي موفق به موقع در رفتار و حالات شان تغييرات مناسب ايجاد مي كنند و در روابط خود انعطاف پذير و سازگارند و در جهت ايجاد تغييرات مثبت در خود و ديگري و زندگي مشترك شان تلاش مي كنند و با صميميت و هوشمندي و پذيرش مشكلات و اتخاذ تصميم عاقلانه مانع مضاعف شدن مشكلات و مسائل در زندگي خود مي شوند. آري براي خوشبختي و خوشبخت شدن نياز به هيچ فرمول خاصي نيست بلكه اين ديد و نگاه طرفين به زندگي است كه آن را مي سازد. و هر زن و شوهري كه عاشقانه يكديگر را دوست مي دارند و هدف مشتركي براي رسيدن به كمال در زندگي خود دارند بهترين و كارآمدترين شيوه و راهكار را براي داشتن يك زندگي سالم و موفق پيدا خواهند كرد.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 19:44 توسط mahsa va ramin| |

 

شناسنامه

 من مهسام....

خودمو می بینم

خودمو می شنفم

تا هستم جهان ارثیه بابامه.

سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش

وقتی هم نبودم مال شما.

اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم

با من بگو یا بذار باهات بگم

سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو

ها؟!

 سرگذشت کسی که هیچ کس نبود

 حرمت نگه دار دلم گلم

که این اشک ، خون بهای عمر رفته من است

میراث من!

نه به قید قرعه

نه به حکم عرف

یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت

به نام تو

مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون!

کتیبه خوان قبایل دور

این,این سرگذشت کودکی است

که به سرانگشت پا

هرگز دستش به شاخه هیچ آرزوئی نرسیده است

هرشب گرسنه می خوابید

چند و چرا نمیشناخت دلش

گرسنگی شرط بقا بود به آئین قبیله مهربانش

پس گریه کن مرا به طراوت

به دلی که میگریست بر اسب باژگون کتاب دروغ تاریخش

و آوار میخواند ریاضیات را

در سمفونی باشکوه جدول ضرب با همکلاسیها

دودوتا چارتا چارچارتا...

در یازده سالگی پا به دنیای شگفت کفش نهاد

با بوی کنده بدسوز و نفت و عرقهای کهنه

آری دلم

گلم

این اشکها خون بهای عمر رفته من است

دلم گلم

این اشکها خون بهای عمر رفته من است

میراث من

حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده است

تا بدانم و بدانم و بدانم

به وار

وانهادم مهر مادریم را

گهواره ام را به تمامی

و سیاه شد در فراموشی , سگ سفید امنیتم

و کبوترانم را از یاد بردم

و می رفتم و می رفتم و میرفتم

تا بدانم و بدانم و بدانم

از صفحه ای به صفحه ای

از چهره ای به چهره ای

از روزی به روزی

از شهری به شهری

زیر آسمان وطنی که در آن فقط

مرگ را به مساوات تقسیم میکردند

سند زده ام یک جا

همه را به حرمت چشمان تو

مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون

که میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را

تا شمارش معکوس آغاز شده باشد

بر این مقصود بی مقصد

از کلامی به کلامی

و یکی یکی مردم

بر این مقصود بی مقصد

کفایت میکرد مرا حرمت آویشن

مرا مهتاب

مرا لبخند

و آویشن حرمت چشمان تو بود , نبود؟

پس دل گره زدم به ضریح هر اندیشه ای

که آویشن را میسرود

مسیح به جُلجُتا بر صلیب نمی شد!

و تیر باران نمی شد لورکا

در گرانادا

در شب های سبز کاجها و مهتاب

آری یکی یکی مُردم به بیداری

از صفحه ای به صفحه ای

تا دل گره بزنم به ضریح هر اندیشه ای که آویشن را میسرود

پس رسوب کردم با جیب های پر از سنگ

به ته رودخانه <اوُوز> همراه با ویرجینیا وُولف

تا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی مقصد

حرمت نگه دار دلم گلم

دلم

اشکهایی را که خونبهای عمر رفته ام بود.

داد خود را به بیدادگاه خود آورده ام!همین

نه , نه

به کفر من نترس

نترس کافر نمی شوم هرگز

زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم

انسان و بی تضاد؟!

خمره های منقوش در حجره های میراث

عرفان لایت با طعم نعنا

شک دارم به ترانه ای که

زندانی و زندانبان همزمان زمزمه میکنند!!

پس ادامه میدهم

سرگذشت کسی را که هیچ کس نبود

با این همه

تو گوئی اگر نمی بود

جهان قادر به حفظ تعادل نبود

چون آن درخت که زیر باران ایستاده است..

نگاهش کن

چون آن کلاغ

چون آن خانه

چون آن سایه

ما گلچین تقدیر و تصادفیم

استوای بود و نبود

به روزگار طوفان موج و نور و رنگ

در اشکال گرفتار آمدم

مستطیل های جادو

مربع های جادو

من در همین پنجره معصومیت آدم را گریه کرده ام

دیوانگیهای دیگران را دیوانه شده ام

عرفات در استادیوم فوتبال

در کابینه شارون از جنون گاوی گفتم

در همین پنجره گله به چرا بردم

پادشاهی کردم با سر تراشیده و قدرت اداره دو زن

سر شانه نکردم که عیالوار بودم و فقیر

زلف به چپ و راست خواباندم

تا دل ببرم از دختر عمویم

از دیوار راست بالا رفتم

به معجزه کودکی

با قورباغه ای در جیبم

 حراج کردم همه رازهایم را یک جا

دلقک شدم با دماغ پینوکیو

و بوتهّ گونی به جای موهایم

آری گلم

دلم

حرمت نگه دار

که این اشکها خون بهای عمر رفته من است

سرگذشت کسی که هیچ کس نبود

و همیشه گریه می کرد

بی مجال اندیشه به بغض های خود

تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟!

و به کدام مرام بمیرد

آری گلم

دلم

ورق بزن مرا

و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند

با سلام

و عطر آویشن..

 دستمال سرخ دلم

 این جایم

بر تلی از خاکستر

پا بر تیغ می کشم

و به فریب هر صدای دور

دستمال سرخ دلم را تکان میدهم

کنتراست

 سیاه سیاهم

با زرد هماهنگم کن استاد!

گاه حجم یک کلاغ

کنتراست یک تابلو را حفظ میکند....

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:29 توسط mahsa va ramin| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس